تبليغاتX
شادمانی بی سبب
 

      خداحافظ

+نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت0:22توسط مریم قاسمی |
....

۱.

آنقدر شوق دیدارم پر شعف نیست

که می رود از یادت

به درازای دویست و هفتاد کیلومتر

یادم...

 تا هیچ رازی از تو برملا نگردد

۲.

 

لمید ه ام بر  تنهایی ام

و مدام فکر می کنم

به آش کشک خاله ام

که یک جا آن را سر کشیدم

من کفش ها یم به پایم نبود

+نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت9:34توسط مریم قاسمی |
تو را چه حاجت به زیادت؟
 

همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد

درست مثل سه سال پیش که از افتادن تو در من

هیجان محسوس تغییر

 هق هق محزون لبخند را سر داد

مرا که همین بس بود با تو

 تو را چه حاجت به زیادت

به جای مانده در این نوای بی نوایی

جمال سنگین سکوت در کالبد سکون

به رکن اصل مرام بی مرام خوانده ام

+نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت16:27توسط مریم قاسمی |