تبليغاتX
شادمانی بی سبب
باز هم صفحه ی سفیدی سیاه سیاه شد
۱.

حواسم پرت چشمانم است

که کلمات را ندیده می دوند

یک بار اعتراف کافی بود

 این قدر عاشقت نیستم را در گوشم هوار نکش

 انهم بر منی که به خیال بخت خوش هم خندیدم

۲.

مگر نگفتی که عشقت ویران میکند

زلزله هم اگر می امد تکانم نمی داد

من به تو  راضی ام

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت23:42توسط مریم قاسمی |