ازچه بگویم؟ چایی که نمی تواند جانی از سرما بگیرد یا دلی که نمیتواند نلرزد از بیم بیماری؟
در این روزها که بی پولی از آسمان میبارد٬آبی که در دیگ های برقی به جوش می آید!
راستی تا چند روز دیگر برق هم نداریم . نمی دانم دلم به حال خودم بسوزد یا فرزندانمان٬پدربزرگها زیر کرسی ها جان میدهند٬ امان از سرما که اجاقها را خاموش کرد. کجاست حسین پناهی که ببیند برگشتیم به کودکی به روزهایی که پاهایمان زیر اتش کرسی ها میسوزد. کجاست تا ببیند شبهای سرد سگانه ها جان از آدمیان هم ستاند. سرما مرا هم شاعر کرده. ساعت از نیمه یک بامداد هم میگذشت. نمیدانم چراشب سپید پوش بود. کودکی را دیدم که در آغوش زباله ها پناه میگرفت. یاد دخترک کبریت فروش بخیر... هنوز خواهران و برادرانش در شهر پرسه میزنند با گل و فال و اسپند و دستهای دراز و خالی. شاید شااااااید دستی به جیبی رود و بازگردد. شنیدم چند روز پیش روبروی استانداری شهر ساری پدری مرگ کودکش را به اغوش میفشرد و یک ریز فحش می داد به جان کسانی که نمی دانست چرا جان از کودکش ستاندند. حال مرا چه شد که یک ریز نشسته و می نویسم و شاید می خواهم مثل پدری دلشکسته فحش به جان آسمان و سرما دهم تا حرارت وجودم گرمم کند . تو کجایی؟ صبورای دل کوچک من . . . هوا سرد است . در خانه بمان. برنامه نود دروغگوها را رسوا میکند و سرت را گرم . راستی سردمداران ایران عزیز ما گاز نداریم شما هم صرفه جویی کنید برای فرزندانتان
این روزها کارهای عجیبی میکنم که حتی شاخ هایم در نمی آید
احمقانه ترین آن
اندیشیدن مدام به تو که هیچ وقت نبودی
دنیایی سر کاری
عروسکهایی که نمیدانند چرا می اندیشند . . . چرا؟
دویدن٬رقصیدن٬جنگیدن تن به تن٬خندیدن
چقدر مسخره . . . دوست داشتن
خجالت آوراست در سرما زیر پتو خوابیدن و در اندیشه ی
کودکی گرسنه و بی پناه پلک ها را گرم کردن
برف٬سپیدی٬شادی..دروغ بزرگ شاعران دیروزها
آدم برفی ها٬ غولهای آبکی که جان از بی خانمانها میدزدند
عزراییل روزهای سرد زمستانی
آقای رییس جمهور
نوروز۸۷مبارک
امسا ل محرم تمام شده . . . میشود
خواهران وبرادرانم در شمال گاز نداشتند
به تبرک نفت
بفرمایید نان خشک و خرما
عیدی سفره هفت سین ما....
فاتحه...


