یک پله بالاتر
یک نفس عمیق تر
یک نفر شبیه تر
فکر میکنم . . .
لابد تو بودی؟!
یا صدایت با گوشهایم . . .
کاری داشتی؟
یا نگرانی؟
که اگر بیافتم . . .؟ یا نفسم تنگ شود . . . ؟
یا گم شوم ؟
چه کنم آیینه را . . .؟!
من سوار همین قطارم که تو می رانی
تند . . .
۲.
نفسم بند امد
خط کوتاه بود
حرف کشدار پاره شد
شعر صورتش سیاه سفید خاکستری
بی حضور تو
گرما
اندیشه ای بیش نبود
در بستری سرد
که تراوش شد از مدار ذهن
از بخت بد ای دل خوش
وقت رفتن شد
تولدت مبارک
کودک بی نشانی
ارام و اهسته مغموم انواری که می رقصانند تیرگی را
ظلمات
در سکوتت با من سخن مگو
بگذار بخوابد فاطمه
هلهله ی وسوسه انگیز ستارگانت
اغوش ها های دخترکیست در بستر مهتاب خفته
خفته به اتنظار بوسه ای از خدا
کاش بارن ببارد
خیس کند شب را
بغض امان این های های است و اشک چادر حریراندوه صورتم
صورتی لبانم را ضریح طلایی دردهایت کشیدم
من نقاش خوبی نبودم از خواب پریدم


