سجاده , باز ,
با من
با دعا
با خودا ...با یک اتفاق
گره می خورم باز با خدا,
همین نزدیکیها
با من
با دعا
با خودا ...با یک اتفاق
گره می خورم باز با خدا,
همین نزدیکیها
...........................
کاغذ سپید و
من سیاه و
دستانم خالیست
بی هیچ کلمه ای ٫حتی امید ...
یا عددی ٫از روز شمار تاریخ ٫ که ورق بزند مرا
چنین سالی ٫ ماهی ٫ روزی
سقط شدم
از دل آسمان
روی٫ عقربه٫ بزرگ ساعت دیواری
درست زمانی که
زمین
جوانه زایید
+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت14:48توسط مریم قاسمی |


